پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی

فیض کاشانی

غزلیات

۹۶۱ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱ این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲ اهل معنی همه جان هم و جانان همند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳ این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴ خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵ شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶ دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷ آنان که ره عالم ارواح بپویند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸ یار را با تو کار خواهد بود
  9. غزل شمارهٔ ۳۶۹ غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود
  10. غزل شمارهٔ ۳۷۰ بی تو یکدم نمی‌توانم بود
  11. غزل شمارهٔ ۳۷۱ سر چو بی عشقست ننک جان بود
  12. غزل شمارهٔ ۳۷۲ تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  13. غزل شمارهٔ ۳۷۳ چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
  14. غزل شمارهٔ ۳۷۴ عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  15. غزل شمارهٔ ۳۷۵ در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
  16. غزل شمارهٔ ۳۷۶ در سر شوریده سودا می‌رود
  17. غزل شمارهٔ ۳۷۷ چون سخن از دلبر ما میرود
  18. غزل شمارهٔ ۳۷۸ هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  19. غزل شمارهٔ ۳۷۹ زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
  20. غزل شمارهٔ ۳۸۰ زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  21. غزل شمارهٔ ۳۸۱ اگر سوی شام ار بری میرود
  22. غزل شمارهٔ ۳۸۲ کجا میرود روح و کی میرود
  23. غزل شمارهٔ ۳۸۳ بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
  24. غزل شمارهٔ ۳۸۴ من در او میزنم امروز، باشد وا شود
  25. غزل شمارهٔ ۳۸۵ ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود
  26. غزل شمارهٔ ۳۸۶ رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود
  27. غزل شمارهٔ ۳۸۷ تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود
  28. غزل شمارهٔ ۳۸۸ بتاب عارض تا مهر جان بهار شود
  29. غزل شمارهٔ ۳۸۹ دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود
  30. غزل شمارهٔ ۳۹۰ یار اگر آشنا شود چه شود
  31. غزل شمارهٔ ۳۹۱ ؟عشق توبه شکستیم تا دگر چه شود
  32. غزل شمارهٔ ۳۹۲ گر پذیری تو ز من جان چه شود
  33. غزل شمارهٔ ۳۹۳ رو بحق آوری ای جان چه شود
  34. غزل شمارهٔ ۳۹۴ شود شود که دلم سوی حق ربوده شود
  35. غزل شمارهٔ ۳۹۵ ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
  36. غزل شمارهٔ ۳۹۶ شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود
  37. غزل شمارهٔ ۳۹۷ جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود
  38. غزل شمارهٔ ۳۹۸ خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
  39. غزل شمارهٔ ۳۹۹ بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
  40. غزل شمارهٔ ۴۰۰ ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود
  41. غزل شمارهٔ ۴۰۱ دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود
  42. غزل شمارهٔ ۴۰۲ جان از لطافت بدنش تازه می‌شود
  43. غزل شمارهٔ ۴۰۳ نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
  44. غزل شمارهٔ ۴۰۴ عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  45. غزل شمارهٔ ۴۰۵ علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  46. غزل شمارهٔ ۴۰۶ بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  47. غزل شمارهٔ ۴۰۷ دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
  48. غزل شمارهٔ ۴۰۸ مژده‌ای از هاتف غیبم رسید
  49. غزل شمارهٔ ۴۰۹ هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
  50. غزل شمارهٔ ۴۱۰ خدای عزوجل گر ببخشدم شاید
  51. غزل شمارهٔ ۴۱۱ در سر چو خیال تو درآید
  52. غزل شمارهٔ ۴۱۲ شکر تو چسان کنم که شاید
  53. غزل شمارهٔ ۴۱۳ زاهدم گفت زهد می‌باید
  54. غزل شمارهٔ ۴۱۴ زهد و تقوی ز من نمی‌آید
  55. غزل شمارهٔ ۴۱۵ جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
  56. غزل شمارهٔ ۴۱۶ عاشقی را جگری می‌باید
  57. غزل شمارهٔ ۴۱۷ هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید
  58. غزل شمارهٔ ۴۱۸ زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  59. غزل شمارهٔ ۴۱۹ بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
  60. غزل شمارهٔ ۴۲۰ بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.