پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی

فیض کاشانی

غزلیات

۹۶۱ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱ ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲ هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳ دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴ گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵ با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶ غمی هست در دل که گفتن ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷ سرم سودای سودائی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸ چه عیش آن را که سودایی ندارد
  9. غزل شمارهٔ ۲۴۹ دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
  10. غزل شمارهٔ ۲۵۰ خوشا آن سر که سودای تو دارد
  11. غزل شمارهٔ ۲۵۱ خورشید فلک روشنی از روی تو دارد
  12. غزل شمارهٔ ۲۵۲ مستی ز شراب لب جانان مزه دارد
  13. غزل شمارهٔ ۲۵۳ شهره شهر شود هر که جمالی دارد
  14. غزل شمارهٔ ۲۵۴ ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد
  15. غزل شمارهٔ ۲۵۵ خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد
  16. غزل شمارهٔ ۲۵۶ مخموری از خمار بجامی که میخرد
  17. غزل شمارهٔ ۲۵۷ از بهر من شراب بوامی که می خرد
  18. غزل شمارهٔ ۲۵۸ بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد
  19. غزل شمارهٔ ۲۵۹ تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد
  20. غزل شمارهٔ ۲۶۰ جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد
  21. غزل شمارهٔ ۲۶۱ عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
  22. غزل شمارهٔ ۲۶۲ خوشا آنکو انابت با خدا کرد
  23. غزل شمارهٔ ۲۶۳ آمد شبی خیالش در صدر سینه جا کرد
  24. غزل شمارهٔ ۲۶۴ روی در روی یار باید کرد
  25. غزل شمارهٔ ۲۶۵ عشق آمد و عقل را بدر کرد
  26. غزل شمارهٔ ۲۶۶ لعل لب تو چه با شکر کرد
  27. غزل شمارهٔ ۲۶۷ خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد
  28. غزل شمارهٔ ۲۶۸ تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد
  29. غزل شمارهٔ ۲۶۹ ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد
  30. غزل شمارهٔ ۲۷۰ واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد
  31. غزل شمارهٔ ۲۷۱ یار آمد از درم سحری در فراز کرد
  32. غزل شمارهٔ ۲۷۲ دم بدم از تو یاد خواهم کرد
  33. غزل شمارهٔ ۲۷۳ دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
  34. غزل شمارهٔ ۲۷۴ چو نقاش ازل طرح جهان کرد
  35. غزل شمارهٔ ۲۷۵ توانی گر درین ره ترک جان کرد
  36. غزل شمارهٔ ۲۷۶ گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد
  37. غزل شمارهٔ ۲۷۷ دل را غمگین نمی‌توان کرد
  38. غزل شمارهٔ ۲۷۸ یاد باد آنکه اثر در دل شیدا می‌کرد
  39. غزل شمارهٔ ۲۷۹ یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرد
  40. غزل شمارهٔ ۲۸۰ به کوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
  41. غزل شمارهٔ ۲۸۱ شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد
  42. غزل شمارهٔ ۲۸۲ همه را خود نوازد و سازد
  43. غزل شمارهٔ ۲۸۳ چشم شوخ تو فتنه میسازد
  44. غزل شمارهٔ ۲۸۴ بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد؟
  45. غزل شمارهٔ ۲۸۵ کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد
  46. غزل شمارهٔ ۲۸۶ ما سرّ کُن فَکانیم ما را که می‌شناسد؟
  47. غزل شمارهٔ ۲۸۷ محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد
  48. غزل شمارهٔ ۲۸۸ شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد
  49. غزل شمارهٔ ۲۸۹ آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
  50. غزل شمارهٔ ۲۹۰ کسی از عمر برخوردار باشد
  51. غزل شمارهٔ ۲۹۱ هر کجا داغ و درد و غم باشد
  52. غزل شمارهٔ ۲۹۲ چکنم دلی را که ترا نباشد
  53. غزل شمارهٔ ۲۹۳ هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد
  54. غزل شمارهٔ ۲۹۴ با دوست مگو رازی هرچند امین باشد
  55. غزل شمارهٔ ۲۹۵ دلم بس نیست ماوای تو باشد
  56. غزل شمارهٔ ۲۹۶ خوشا آن دل که مأوای تو باشد
  57. غزل شمارهٔ ۲۹۷ مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد
  58. غزل شمارهٔ ۲۹۸ ای کاش که این سینه دری داشته باشد
  59. غزل شمارهٔ ۲۹۹ کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
  60. غزل شمارهٔ ۳۰۰ خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد

متن اشعار به نقل از گنجور.