پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸

یاد باد آنکه اثر در دل شیدا می‌کرد

آن نصیحت که مرا واعظ و ملا می‌کرد

یاد باد آنکه مرا بود دل دانایی

عالمی کسب خرد زان دل دانا می‌کرد

اختیار از کف من برد کنون معشوقی

که به دل گاه گره می‌زد و گه وا می‌کرد

تاخت بر مملکت دین و دلم یکباره

آنکه صید من دل خسته تمنا می‌کرد

برد از دست من امروز متاع دل و دین

رفت آن کاین دلم اندیشه فردا می‌کرد

گو بیا کفر من دل شده بنگر به ملاء

آنکه از دفتر دینم ورقی وا می‌کرد

گو بیا حالی و بر گریهٔ من فاش بخند

که پس پرده‌ام از پیش تماشا می‌کرد

بسته دید از همه‌سو راه رهایی بر خود

دل که گاهی هوس زلف چلیپا می‌کرد

ممکنم نیست ازین دام خلاصی دیگر

جاش خوش باد که از دور تماشا می‌کرد

دل بیچاره چو افتاد درین ورطه نخست

روز و شب ورد «متی اخرج منها» می‌کرد

آخرالامر به گرداب بلا تن در داد

آنکه با ترس نظر بر لب دریا می‌کرد

بت پرستید و برهمن شد و زنار ببست

رفت آن فیض که او دفتر دین وا می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰به کوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۱شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲همه را خود نوازد و سازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳چشم شوخ تو فتنه میسازد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶ما سرّ کُن فَکانیم ما را که می‌شناسد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.