پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

به کوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد

به پیش تیر قضا جان سپر توانی کرد

چنانکه هست اگر سرّ کار دریابی

ز دل شکایت بیجا به در توانی کرد

چو دانی آنچه به تو میرسد نوشته شده است

ز خار خار تأسف حذر توانی کرد

خدای را به عدالت اگر شناخته‌ای

به خویش نسبت اسباب شر توانی کرد

اگر ز آینهٔ سر غبار بزدائی

به چشم سر به رخ او نظر توانی کرد

اگر نقاب برافتد ز طلعت ازلی

به یک نگاه ابد را به سر توانی کرد

بر آستانهٔ جانان اگر دهد بارت

سر و تن و دل و جان خاک در توانی کرد

اگر ز عالم صورت ز صدق دل بکَنی

به جان به عالم معنی سفر توانی کرد

چگونه ثبت توان کرد فیض در اوراق

حدیث عشق چسان مختصر توانی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲همه را خود نوازد و سازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳چشم شوخ تو فتنه میسازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶ما سرّ کُن فَکانیم ما را که می‌شناسد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.