پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد

در ظلمات صبر کن آب حیات می‌رسد

گر تو کنی به دوست رو، تن بدهی به حکم او

صد مددش به جان تو از جذبات می‌رسد

بهر حلاوت حیات تن به نبات عشق ده

چوب چو در شکر رسد شاخ نبات می‌رسد

بار صلوه را بکش تلخی صوم را بچش

بهر صلات و صوم از او صد صلوات می‌رسد

مالی اگر رسد برات از دل خوش بده زکات

در دو سرا دهنده را اجر زکات می‌رسد

حج بگذار اگر ترا هست توان و طاقتی

در ره کعبه حاج را صد برکات می‌رسد

عشق بورز ای پسر در ره عشق باز سر

کشتهٔ عشق دوست را تازه حیات می‌رسد

در ره حق ثبات ورز تا برسی به دوست فیض

عذر فتور خواستن کسی به ثبات می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰کسی از عمر برخوردار باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱هر کجا داغ و درد و غم باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲چکنم دلی را که ترا نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴با دوست مگو رازی هرچند امین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵دلم بس نیست ماوای تو باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶خوشا آن دل که مأوای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.