پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

خوشا آن دل که مأوای تو باشد

بلند آن سر، که در پای تو باشد

فروناید به مُلک هر دو عالم

هر آن سر را که سودای تو باشد

سرا پای دلم شیدای آن است

که شیدای سرا پای تو باشد

غبار دل به آب دیده شویم

کنم پاکیزه تا جای تو باشد

خوش آن شوریدهٔ شیدای بی‌دل

که مدهوش تماشای تو باشد

دلم با غیر تو کی گیرد آرام

مگر مستی که شیدای تو باشد

نمی‌خواهد دلم گل گشت صحرا

مگر گل گشت که شیدای تو باشد

خوشی در عالم امکان ندیدم

مگر در قاف عنقای تو باشد

ز هجرانت به جان آمد دل فیض

وصالش ده اگر رای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای کاش که این سینه دری داشته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱گر خون دل از دیده روان شد شده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵دلی کز دلبری دیوانه باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.