پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

ای کاش که این سینه دری داشته باشد

تا یار ز دردم خبری داشته باشد

یا با دل ما صبر سری داشته باشد

یا رحم بر آن دل گذری داشته باشد

تا کی گذرد عمر کسی در غم هجران

فرخنده شبی کان سحری داشته باشد

شد عمر گرانمایه ما صرف محبت

ای کاش که آخر ثمری داشته باشد

سوزیم بیک آه زمین را و زمان را

گر دود دل ما شرری داشته باشد

بر داشتم‌ام شب همه شب دست تضرع

ای کاش دعاها اثری داشته باشد

گردد قدم ار رنجه کنی جانب عشاق

خاک قدمت هر که سری داشته باشد

در بوم دل از هجر تو بس خار که کشتم

بو کز گل وصل تو بری داشته باشد

راز دل خود فیض به بیگانه نگوید

گر یار ز حالش خبری داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱گر خون دل از دیده روان شد شده باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵دلی کز دلبری دیوانه باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶هر کرا عشق یار میباشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.