پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد

بنزد خود نگذاری خدا نخواسته باشد

برانیم ز در خویشتن بخواری و زاری

حق وفا نگذاری خدا نخواسته باشد

سگان کوی درت را چو بشمری ز سر لطف

مرا در آن نشماری خدا نخواسته باشد

ز دست عشق تو خون جگر پیاله پیاله

کشم تو رحم نیاری خدا نخواسته باشد

بمیرم و ببرم حسرت رخت بقیامت

چنین کشیم به زاری خدا نخواسته باشد

کنم بخدمت تو عرض مدعا دل ریش

تو رو بمدعی آری خدا نخواسته باشد

بتو گمان نبرد فیض اینقدر ستم و جور

تو این صفات نداری خدای نخواسته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱گر خون دل از دیده روان شد شده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵دلی کز دلبری دیوانه باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶هر کرا عشق یار میباشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.