پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵

دلم بس نیست ماوای تو باشد

بیا تا دیده هم جای تو باشد

خوشا چشم نکوبختی که دروی

جمال عالم آرای تو باشد

خوش آن سر مست عشق لاابالی

که مدهوش تماشای تو باشد

خوش آن شیرین سخنهای شکرریز

که از لعل شکر خای تو باشد

نمک دارد سخن زان لعل شیرین

بده دشنامی ار رأی تو باشد

دل مخمور من بیمار آنست

که مست چشم شهلای تو باشد

خوشا آندم که جان بپذیری ای فیض

سرش آنگاه در پای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای کاش که این سینه دری داشته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱گر خون دل از دیده روان شد شده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۳خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.