پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

هر کجا داغ و درد و غم باشد

کاش بر جان من رقم باشد

نو بنو مرهمیست بر دل ریش

درد و داغی که دم بدم باشد

ز آتش عشقم ار بسوزد جان

یا شود شعله دل چو غم باشد

خام افسرده را چو باید پخت

آتش عشق مغتنم باشد

هرکه در عشق میتواند سوخت

بجهنم رود ستم باشد

دارم امید آنکه در غم عشق

دل من ثابت القدم باشد

وه که گلزار داغهای دلم

خوشتر از روضهٔ ارم باشد

هرکه در دل نباشدش عشقی

حاصلش حسرت و ندم باشد

فیض را بخت اگر کند یاری

در ره عشق حق علم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴با دوست مگو رازی هرچند امین باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵دلم بس نیست ماوای تو باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶خوشا آن دل که مأوای تو باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸ای کاش که این سینه دری داشته باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰خوش آن‌که هستی من بر باد رفته باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.