پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲

همه را خود نوازد و سازد

گرچه از خود بکس نپردازد

همه او او همه است خود با خود

جاودان نرد عشق می‌بازد

کسوت نو بهر زمان پوشد

مرکب تازه دم بدم تازد

گاه شاهد شود کرشمه کند

گاه با شاهدان نظر بازد

که نیاز آورد بدرگه خود

گاه بر خود بخویشتن نازد

گاه سوزد بقهر دلها را

گاه سازد بلطف و بنوازد

هست درمان هر دلی دردی

فیض را درد عشق می‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۴بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶ما سرّ کُن فَکانیم ما را که می‌شناسد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰کسی از عمر برخوردار باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱هر کجا داغ و درد و غم باشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.