پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳

چشم شوخ تو فتنه میسازد

ابروانت دو تیغه میبازد

قد و خدت چو بگذری بچمن

بر گل و سرو و نسترن نازد

از همه نیکوان گرو ببری

جلوه‌ات رخش حسن چون تازد

هر که تیری ز غمزهٔ تو خورد

دین و ایمان و عقل و جان بازد

تیر مژگان کمان ابرویت

دم بدم سوی هر کس اندازد

غمزهٔ شوخ را بگوی که تیر

سوی هر بوالهوس نیندازد

چون ترا دید میرود از کار

فیض‌ سوی تو دست چون یازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶ما سرّ کُن فَکانیم ما را که می‌شناسد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷محنت این سرا بکش ریحِ نجات می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰کسی از عمر برخوردار باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱هر کجا داغ و درد و غم باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲چکنم دلی را که ترا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.