پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

شهره شهر شود هر که جمالی دارد

کشد آزار خسان هر که کمالی دارد

حسن را جلوه مده در نظر بی‌دردان

جلوه آفت بود آنرا که جمالی دارد

خمش ای مرغ خوش آواز که در سر صیاد

بهر تدبیر شکار تو خیالی دارد

خط و خالش چکند جلوه و بالی شودش

دل طاوس بدان شاد که بالی دارد

گوهر دل مده از کف بمتاع دنیا

که نیرزد بگهی هر چه زوالی دارد

گو به بیهوده مکن سعی که در دار فنا

هر که راحت طلبد فکر محالی دارد

جان کند در طلب دنیی و بیگانه خورد

خواجه شاد است که مالی و منالی دارد

زاید از قدر ضروریش وبالست و بال

ای خوش آنکس که کفافی ز حلالی دارد

فیض را بر سر آن کوی چو بینی بیخود

بگذارش بهمان حال که حالی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶مخموری از خمار بجامی که میخرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷از بهر من شراب بوامی که می خرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲خوشا آنکو انابت با خدا کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.