پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴

روی در روی یار باید کرد

پشت بر کار و بار باید کرد

خوندل را زدیده باید ریخت

دل و جانرا نثار باید کرد

عشق هوش است و عقل سرپوشی

خویش را هوشیار باید کرد

بندگی و فکندگی خواهی

عاشقی اختیار باید کرد

ور طلب میکنی بزرگی و جاه

عقل با خویش یار باید کرد

گر نه عشق است در خور تو نه عقل

کار دنیات یار باید کرد

در سرت گر هوای فردوسست

یا هوا کار زار باید کرد

از جهنم اگر نداری باک

طلب اعتبار باید کرد

حق تجلی نمود از همه سو

چشم را فیض چار باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶لعل لب تو چه با شکر کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱یار آمد از درم سحری در فراز کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲دم بدم از تو یاد خواهم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.