پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد

این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد

خون شد دلم از یاد سراپردهٔ فطرت

زآسایش جان جور و جفا را که خبر کرد

این تن ز کجا راه به سر منزل جان برد

این زنده بلا مرده بلا را که خبر کرد

آرامگه بی‌خبری بود بهشتی

بیداری و هشیاری ما را که خبر کرد

در دایرهٔ کون به غیر از تو نگنجد

«من» چون به میان آمد و «ما» را که خبر کرد

از کشور وحدت دو جهان چون به در آمد

تقدیر کجا بود قضا را که خبر کرد

روزی که الست تو بیاراست جهان را

هشیاری اصحاب بلا را که خبر کرد

عشق تو به هر بی‌سر و پا راه چسان یافت

معمار خرابات فنا را که خبر کرد

سودای سخن فیض چسان بر سرش افتاد

این پرده‌درِ شرم و حیا را که خبر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱یار آمد از درم سحری در فراز کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲دم بدم از تو یاد خواهم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴چو نقاش ازل طرح جهان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵توانی گر درین ره ترک جان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.