پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴

چو نقاش ازل طرح جهان کرد

محبت را چو جان دوری نهان کرد

شراب عشق بر آفاق پیمود

جهانرا سربسر لبریز جان کرد

جهان چون مست شد از باده عشق

گلی را دل ز دلها جان روان کرد

برون آورد دست لطف از جیب

چگویم تا چها با جسم و جان کرد

دل آزاد کانرا جای خود ساخت

روان عاشقان جان جهان کرد

عنایتهای عشق لایزالی

چه با جان دل آزاد گان کرد

نقاب از روی چون خورشید برداشت

جمالی در هویدائی نهان کرد

ربود از سینها او هر دلی بود

چو دلها را ربود آهنگ جان کرد

بدردی فیض را بخرید از وی

دوای درد بی درمان بآن کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۶گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۷دل را غمگین نمی‌توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۸یاد باد آنکه اثر در دل شیدا می‌کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۹یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰به کوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۱شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۲همه را خود نوازد و سازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۳چشم شوخ تو فتنه میسازد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.