پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

توانی گر درین ره ترک جان کرد

توانی عیش با جان جهان کرد

اگر جان رفت جانان هست بر جای

بجانان زندگی خوشتر توان کرد

چه باشد جان و صد جان در ره دوست

جهانی جان بقربان میتوان کرد

اگر دل از جهان کندن توانی

توانی هرچه خواهی در جهان کرد

گرش سر در نیاری می‌توانی

به زیر پا فلک را نردبان کرد

اگر دل از زمین کندن توانی

توانی رخنهٔ در آسمان کرد

توانی خاک در چشم زمین ریخت

توانی حلقه در گوش زمان کرد

بود نقش جهان را جمله قابل

دلت را هرچه خواهی میتوان کرد

ترا چشم دو عالم می‌توان دید

ترا گوش دو عالم می‌توان کرد

کسی کو بست دل در مهر جانان

مر او را میرسد این گفت و آن کرد

سزد مر بیدلان را اینچنین گفت

سزد مر عاشقانرا آن چنان کرد

دل از خود گر توان کندن درین راه

بسی دشوار فیض آسان توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷دل را غمگین نمی‌توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸یاد باد آنکه اثر در دل شیدا می‌کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰به کوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲همه را خود نوازد و سازد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳چشم شوخ تو فتنه میسازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد؟
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.