پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد

فارغم از خدمت استاد و جور پیر کرد

آب حیوان در لب لعل تو و ما خشک لب

حسرت آن لب مرا از جان شیرین سیر کرد

روز اول بر وصالت دل نمی‌بایست بست

کار چون از دست رفت کی میتوان تدبیر کرد

من ندانستم که خونریز است عشقت های های

بهر قتل من قضا دیدی چها تدبیر کرد

عاقبت صبح وصال دوست رو خواهد نمود

گرچه این شام فراق او مرا دلگیر کرد

دو بدم آید نسیمی آورد بوئی ز دوست

اهل دلرا، اهل دل اینرا چنین تقریر کرد

یک نشانهای وصالش میرسد هر دم بدل

این نشانها پای دل در حلقهٔ زنجیر کرد

روز وصل او نیابم جز بآه نیم شب

عاشقانرا رهنمائی نالهٔ شبگیر کرد

گفت هان رو می‌نمایم جان فشان ای فیض نیز

زین بشارت جان فشاندم من ولی او دیر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱یار آمد از درم سحری در فراز کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲دم بدم از تو یاد خواهم کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴چو نقاش ازل طرح جهان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵توانی گر درین ره ترک جان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷دل را غمگین نمی‌توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.