پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵

عشق آمد و عقل را بدر کرد

فرزند نگر چه با پدر کرد

بس عیب نهفته بود در عقل

عشق آمد و جمله را هنر کرد

آنها که غم تو کرد با من

کس را نتوان از آن خبر کرد

گفتم که کنم بصبر چاره

کارم را چاره خود بتر کرد

کی صبر کند علاج عاشق

باید سد و چارهٔ دگر کرد

هر کو بغم تو شد گرفتار

از کشور عافیت سفر کرد

جز نقش خیال تو نگنجد

غم را باید ز دل بدر کرد

پشت فلک از غم تو خم شد

یا ناله من در او اثر کرد

شرح غم عشق فیض میگفت

یاری چو نیافت مختصر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰واعظ به منبر آمد و بیهوده ساز کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱یار آمد از درم سحری در فراز کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲دم بدم از تو یاد خواهم کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴چو نقاش ازل طرح جهان کرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.