پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

خورشید فلک روشنی از روی تو دارد

هر جاست گلی چاشنی از بوی تو دارد

چشمی که رباید دل خلقی به نگاهی

آن دلبری از نرگس جادوی تو دارد

هر جا که زند خیمه بر و بوم بسوزد

قربان شومت عشق تو هم خوی تو دارد

حیرت‌کده‌ای گشت سراپای وجودم

هر ذره خدا، چشم و دلی سوی تو دارد

گه سوزی و گه داغ نهی گاه گدازی

هر عیش که دل راست ز پهلوی تو دارد

هر عاشق بیچاره که در بند بلا نیست

آشفتگی از نکهت گیسوی تو دارد

چون فیض نباشد ز هم اجزای وجودش

هر ذره جدا عزم سر کوی تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳شهره شهر شود هر که جمالی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶مخموری از خمار بجامی که میخرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷از بهر من شراب بوامی که می خرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.