پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

خوشا آن سر که سودای تو دارد

خوشا آندل که غوغای تو دارد

ملک غیرت برد افلاک حسرت

جنونی را که شیدای تو دارد

دلم در سر تمنای وصالت

سرم در دل تماشای تو دارد

فرود آید به جز وصل تو هیهات

سر شوریده سودای تو دارد

دلم کی باز ماند چون بپرواز

هوای قاف عنقای تو دارد

چو ماهی می‌طپم بر ساحل هجر

که جانم عشق در پای تو دارد

دل و جانرا کنم ماوای آن کو

دل و جان بهر ماوای تو دارد

نهم در پای آن شوریده سر کو

سر شوریده در پای تو دارد

فدایت چون کنم بپذیر جانا

چرا کاین سر تمنای تو دارد

چگونه تن زند از گفت‌وگویت

چو در سر فیض هیهای تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۲مستی ز شراب لب جانان مزه دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۳شهره شهر شود هر که جمالی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۴ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶مخموری از خمار بجامی که میخرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷از بهر من شراب بوامی که می خرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۸بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.