پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی

فیض کاشانی

غزلیات

۹۶۱ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ هر که در دوست زد دامن احسان گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ بر سر راهش فتاده غرق اشکم دید و رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ دوش از من رمیده می‌رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ از من و ما نمی توانم گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ من کجا جان برم زدست غمت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ بالا بلایی قامت قیامت
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ روم از هوش اگر بینم بکامت
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ رفتار آشوب بالا قیامت
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ جان ندارد جز تو کس یا مستغاث
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ شدیم بار کش ره زن هوا بعبث
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ بمهر تو دادم دل و جان عبث
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ در تنم دل خون شد از دلهای کج
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ این جهان بی بقا هیچست هیچ
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ من و یاد خدا دگر همه هیچ
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ رام قتلی و ما علیه حباح
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ یا ندیمی قم فان الدّیک صاح
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ دلا فیض بر از لقای صباح
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ چشم او کرد بقتلم تصریح
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ خطیب عشق ندا کرد با زبان فصیح
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ نعیمی یا جحیمی جنتی ای عشق یا دوزخ
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ جز خدا را بندگی تلخ است تلخ
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ کاش از جانان رسد پیغام تلخ
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ اهتدوا بالعشق طلاب الرشد
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ آن شوخ که داد دلبری داد
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ غم کشت مرا ز دست غم داد
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ داد از غم عشقت ای صنم داد
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ نمی‌بینم در این میدان یکی مرد
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ مرا دردیست در دل نه چو هر درد
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ حاشا که مداوای من از پند توان کرد
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ تا جان نشود ز این و آن فرد
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ در سرم عشق تو غوفا دارد
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ کسی کو چشم دل بیدار دارد
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ کسی کو چشم دل بیدار دارد

متن اشعار به نقل از گنجور.