پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

مرا دردیست در دل نه چو هر درد

دوای آن نه در گرمست و نه سرد

دوای درد من دردیست سوزان

که آتش در زند در گرم و در سرد

دوای درد من درد رسائیست

که از هر درد بیرون آورد گرد

دوای درد من دردیست شافی

که روبد از دل و جان گرد هر درد

طبیبی مشفقی ربانیی کو

که دردم را تواند چارهٔ کرد

دوایی خواهم از دست طبیبی

که تا گردم سراپا جملگی درد

نمی‌بینم بعالم سرخ روئی

نهم تا بر در او چهرهٔ زرد

بسوی اولیای حق نشانی

بنزد کیست یا رب از زن و مرد

بسی گشتم بسی جستم ندیدم

کسی کو باشدش یکذره زین درد

همه عمرم درین سودا بسر شد

نه مقصودم بدست آمد نه هم درد

بنه دل فیض بر دردی که داری

خوشا حال کسی کو دارد این درد

طبیب حق دوا جز درد حق نیست

بدرد او شفا یابی ز هر درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳حاشا که مداوای من از پند توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵تا جان نشود ز این و آن فرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷در سرم عشق تو غوفا دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی کو چشم دل بیدار دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسی کو چشم دل بیدار دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.