پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد

تا که رسد ز تن بجان تا نپرد تمام مرد

میرسد از بدن بجان میکشد این بسوی آن

گر بتنست و گر بجان هر چه بود سزاست درد

مغز ز پوست میکشد هر دو بدوست میکشد

مرد چو گرم درد شد شد دلش از دو کون سرد

درد دواست مرد را مرد دواست درد را

رد بود آنکه نبودش بیگه و گاه رنج و درد

درد بود غذای روح مایهٔ شادی و فتوح

هر که بدرد گشت جفت شد ز غم زمانه فرد

علت و سقم آب و گل هست شفای جان و دل

سرخی روی جان بود روی تنت چو گشت زرد

کرد تن و سوار جان این شده پردهٔ بر آن

در طلب سوار تاز یاوه مگرد گرد گرد

درد چو در تو نیست هیچ بیهده در سخن مپیچ

گرم سخن شدی تو فیض هست سخن ولیک سرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵تا جان نشود ز این و آن فرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷در سرم عشق تو غوفا دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی کو چشم دل بیدار دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسی کو چشم دل بیدار دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.