پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

کسی کو چشم دل بیدار دارد

زهر مو دیده دیدار دارد

وصالش هر کرا گردد میسر

سرمست و دل هشیار دارد

کجا بیند رخش آنگوز پستی

نظر پیوسته با اغیار دارد

کسی کو بار هستی بسته بر دوش

کجا در بزم رندان بار دارد

ترا زاهد گل بیخار جنت

که گلهای محبت خار دارد

تنی خواهد سراپا چشم باشد

که در سردیدن دلدار دارد

روان من سوی جانان روانست

گهی شبگیر و گه انوار دارد

گهی فکر و گهی ذکر و گهی سوز

گهی جان سیر در اسرار دارد

نباشد لذتی از عشق خوشتر

اگر چه محنت بسیار دارد

شب آبستن شد از املاح امروز

چه غم تا فیض را دربار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶غمی هست در دل که گفتن ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸چه عیش آن را که سودایی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.