پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد

سر خود گرفته دل هم سر آن دیار دارد

چه کند دِگر جهانرا چو رسید جان بجانان

چو رسید جان بجانان بجهان چه کار دارد

سر من ندارد این سر غم من ندارد این دل

که باین سرو باین دل غم کار و بار دارد

ببر از سرم نصیحت ببر از برم گرانی

نه سرم خرد پذیرد نه دلم قرار دارد

سر من پر از جنون و دل من پر است از عشق

نه سرم مجال عقل و نه دل اختیار دارد

سر پر غرور زاهد بیخیال حور خرسند

دل بی‌قرار عاشق سر زلف یار دارد

بر زاهدان نخوانی غزل و قصیده‌ای فیض

که تراست شعر و زاهد همه خشک بار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶غمی هست در دل که گفتن ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸چه عیش آن را که سودایی ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوشا آن سر که سودای تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.