پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد

جز با دل سر گشتهٔ ما کار ندارد

بر دوش من افکند فلک بار امانت

زان چرخ زنان است که این بار ندارد

بیمارم و بیماریم از دست طبیب است

دردا که طبیبم سر بیمار ندارد

گویند که رنج تو ز دیدار شود به

این چشم ترم طاقت دیدار ندارد

غمخواری یار است علاج دل بیمار

آن یار و لیکن دل غمخوار ندارد

سهلست اگر مهر تو آرایش جان کرد

بگذر ز دلم این همه آزار ندارد

زاهد کندم سرزنش عشق که عار است

عار است که از زهد کسی عار ندارد

از زهد گذر کن گرت اندیشه خار است

کاین گلشن قدسی گل بی‌خار ندارد

غمخوار بود چارهٔ آن دل که غمینست

بیچاره دل فیض که غمخوار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸چه عیش آن را که سودایی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوشا آن سر که سودای تو دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱خورشید فلک روشنی از روی تو دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲مستی ز شراب لب جانان مزه دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳شهره شهر شود هر که جمالی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.