پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

چه عیش آن را که سودایی ندارد

سر شوریده در پایی ندارد

چه لذت یابد از عمر آنکه در سر

خیال سروبالایی ندارد

چه حظ از زندگی دارد که در دل

جمال ماه‌سیمایی ندارد

ز چشم بی‌فروغش بهره‌ای نیست

که در رویی تماشایی ندارد

تنش بی‌جان دلش خالی ز معنی است

که در سر عشق زیبایی ندارد

کسی کو عشق و مأوایش نباشد

به عالم هیچ مأوایی ندارد

برون باید فکند آن سینه از دل

که در سر شور و غوغایی ندارد

کسی کو را به کوی عشق ره نیست

به زندانست صحرایی ندارد

چو فیض آنکس که با عشق آشنا شد

دلش دیگر تمنائی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوشا آن سر که سودای تو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۱خورشید فلک روشنی از روی تو دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۲مستی ز شراب لب جانان مزه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۳شهره شهر شود هر که جمالی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۴ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶مخموری از خمار بجامی که میخرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷از بهر من شراب بوامی که می خرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.