پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰

کسی کو چشم دل بیدار دارد

نظر پیوسته با دلدار دارد

بهر جا بنگرد چشم خدا بین

تماشای جمال یار دارد

تماشا در تماشا باشد آن را

که در دل دیده بیدار دارد

دل هشیار هر جا افکند چشم

روان چشم را بیدار دارد

تماشا باشدش پیوسته آنکو

سرمست و دل هشیار دارد

دلی کو میتواند عشق ورزید

نشاید خویش را بیکار دارد

درون شادست و خرم عاشقانرا

برونشان گرچه حال زار دارد

دلش با دوست تن با غیر عاشق

دل خرم تن بیمار دارد

چه پروا دارد از تاریکی زلف

که از شمع رخش انوار دارد

دو روزی فیض را مهلت ده ای عمر

دلش با عشقبازی کار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶غمی هست در دل که گفتن ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸چه عیش آن را که سودایی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۹دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.