پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد

سر من بغیر مستی هنری دیگر ندارد

هنر دگر نباشد بر ما بغیر مستی

نبود هنر جز آنرا که ز خود خبر ندارد

کند آنکه عیب مستان نچشیده ذوق مستی

خودش او تمام عیب است و یکی هنر ندارد

ز ره ملامت آئی و گر از در نصیحت

چه کنی بمست عشقی که در او اثر ندارد

تو که زاهدی بپرهیز تو که عابدی سحرخیز

سر من مدام مست و شب من سحر ندارد

من و باز عشق و رندی که درین خرابهٔ دل

همه علم و زهد کشتیم و یکی ثمر ندارد

دل ماست شاد و خرم بهر آنچه میکند دوست

غم آن نمیخورد فیض که دعا اثر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶غمی هست در دل که گفتن ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸چه عیش آن را که سودایی ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰خوشا آن سر که سودای تو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱خورشید فلک روشنی از روی تو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲مستی ز شراب لب جانان مزه دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.