پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد

بیا که مستی ما نشأه دیگر دارد

بهشت و خلد و نعیمش کی التفات افتد

کسی که حسن رخ دوست در نظر دارد

بهشت یکطرف و عشق یک طرف چو نهند

غلام همت آنم که باده بر دارد

بسنگلاخ نگردیم همچو زاهد خشک

به بحر عشق در آئیم کان گهر دارد

نهال زهد اگر سدره گردد و طوبی

درخت عشق جمال حبیب بر دارد

ز زهد خشک لقای حبیب نتوان چید

درخت عشق بود آنکه این ثمر دارد

درا بحلقهٔ ما فیض و زهد را بگذار

که ذوق صحبت ما لذت دگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسی کو چشم دل بیدار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶غمی هست در دل که گفتن ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷سرم سودای سودائی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.