پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴

خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد

روانش یافت از برد الیقین برد

تعلقها بدل خاریست یک یک

خوش آنکو از دلش خاری بر آورد

نمیدانم چسان می‌بایدم زیست

شود تا ما سوی الله بر دلم سرد

نمی‌دانم چه حلیت باید اندوخت

بر آرم تا ز خارستان دل و درد

نمی‌دانم که خواهم باخت یا برد

بریزم رو برو بر تخته نرد

نمی‌دانم چه می‌باید مرا گفت

نمی‌دانم چه می‌باید مرا کرد

ز گرمیهای خامان سوخت جانم

دلم افسرد از گفتار دم سرد

خداوندا مرا بینائیی ده

ندانم که چه باید گفت و چون کرد

نمیسازد ترا جز نیستی فیض

بر آور از نهاد خویشتن گرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷در سرم عشق تو غوفا دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی کو چشم دل بیدار دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسی کو چشم دل بیدار دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.