پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵

تا جان نشود ز این و آن فرد

بر دل نشود غم جهان فرد

تا دل نشود بعشق او جفت

جان کی گردد در این و آن فرد

در آتش عشق تا نجوشی

جان می نتوان فدای آن کرد

بیدردی از آن تمام دردی

در دست دوای مرد بیدرد

درد است دوای هر فسرده

بفروش متاع جان بخردرد

تا مرد زنان و رهزنانی

در راه خدای نیستی فرد

بزدای ز دل غبار کثرت

بنگر بجمال واحد فرد

کی فیض رسد بگرد مردان

تا زو باقیست ذرهٔ گرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷در سرم عشق تو غوفا دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹کسی کو چشم دل بیدار دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰کسی کو چشم دل بیدار دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.