پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

شدیم بار کش ره زن هوا بعبث

وفا بعهد نکردیم با خدا بعبث

براه حق نزدیم از سر وفا قدمی

بجد وجهد شدیم از پی هوا به عبث

عنان خود بکف آرزوی دل دادیم

تمام صرف هوس گشت عمر ما بعبث

زبهر دنیی کانرا اساس پر نقشی است

بسی بدوش کشیدیم بارها به عبث

گذاشتیم زکف زاد آخرت را خام

بسوختیم به بیکار خویش را به عبث

فتادی از پی لذات بی بقا شب و روز

تمام عمر تو ای فیض شد هبا بعبث

گمان ندارم ازین بحر بیکران برهیم

چو میزنیم در این موج دست و پا بعبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰بمهر تو دادم دل و جان عبث
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴در تنم دل خون شد از دلهای کج
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.