پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷

هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث

چو جامه را نبود تار و پود اوست عبث

به بزم نغمه سرایان چو کاسهٔ طنبور

سری که عشق ندارد سرود اوست عبث

چو نیست روشنئی در دل آن گلست نه دل

چو پرتوی ندهد شمع دود اوست عبث

فغان چه سود دهد چون گمان وصلی نیست

ندارد آنکه امیدی سرود اوست عبث

چو زاهد از پی جنت ثنای حق گوید

ثنای حق نبود آن درود اوست عبث

چو در دلش نبود نور عشق و آه کشد

چو چرب تر بود آن خشک و دود اوست عبث

اگر نه پختگی عاشقان غرض باشد

کجا جهنم و مؤمن درود اوست عبث

اگر بدل نرسد دم بدم زحق فیضی

نعیم هشت بهشت و خلود اوست عبث

برای سنگدلان خون دل مریز ای فیض

بکوه هر که برد لعل جود اوست عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۰بمهر تو دادم دل و جان عبث
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۲داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴در تنم دل خون شد از دلهای کج
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵این جهان بی بقا هیچست هیچ
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶من و یاد خدا دگر همه هیچ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.