پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث

چو پرتوی ندهد شمع دور اوست عبث

وجود خلق برای پرستش حقست

کسی که حق نپرستد وجود اوست عبث

کسی که سود و زیانش نه در ره عشق است

زیان اوست بسی سهل و سود اوست عبث

عبادتت نکند سود معرفت چون نیست

چو جامه را نبود تار و پود اوست عبث

گمان مبر زسراب جهان شوی سیراب

که هر چه بود ندارد نمود اوست عبث

بیا عبادت حق کن زباطلان بگریز

که مهر باطل باطل درود اوست عبث

اگرنه فیض برای خدا سخن گوید

سخن سرائی او چون وجود اوست عبث

خموش باش محیط جهان پر از سخن است

ببحر هر که گهر ریخت جود اوست عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۸جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰بمهر تو دادم دل و جان عبث
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴در تنم دل خون شد از دلهای کج
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵این جهان بی بقا هیچست هیچ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.