پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث

چرا چنین گذرانند روزگار عبث

بسی نماند زعمر و بسی نماند زکار

هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث

گمان مبر که ترا آفرید حق باطل

گمان مدار که ترا ساخت کرد گار عبث

تو آمدی بجهان تا روی بر جانان

بکوش تا برسی خویش را مدار عبث

تو جان هر دوجهانی و مقصد ایجاد

عزیز من چه کنی خویشرا تو خوار عبث

توخویشرا مفروش ای پسر چنین ارزان

که بهر جنتی و میروی بنار عبث

گرانبها و عزیز الوجود و بی بدلی

نهٔ چنین سبک و بی بها و خوار عبث

چو کردهای تنت مردهای جان دارد

مدزد ایجان تن زاز کار و بار عبث

غنیمتی شمر این یکدو دم که ماند ای فیض

بکار کوش و سخن در میان میار عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴در تنم دل خون شد از دلهای کج
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵این جهان بی بقا هیچست هیچ
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶من و یاد خدا دگر همه هیچ
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷رام قتلی و ما علیه حباح
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸یا ندیمی قم فان الدّیک صاح
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.