پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

رام قتلی و ما علیه حباح

قتل عشاقه علیه مباح

هر دلی کو اسیر عشقی شد

نیست او را دگر امید فلاح

تشنه بادهٔ وصال توام

العطش یا حبیب هات الراح

شب هجر تو جاعل الظلمات

روز وصل تو فالق الاصباح

از می وصل تو صبوح و غسوق

مست و مخمور را غداه و رواح

از نمکزار لعل شیرینت

آب حیوان همی برند ملاح

با من آنکن که مصلحت دانی

که مرا در صلاح تست صلاح

گر بسوزانیم ندارم باک

ورکشی خون من تراست مباح

تو نهٔ قابل وصال ای فیض

گفتگو را بمان مکن الحاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹دلا فیض بر از لقای صباح
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰چشم او کرد بقتلم تصریح
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱خطیب عشق ندا کرد با زبان فصیح
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳نعیمی یا جحیمی جنتی ای عشق یا دوزخ
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴جز خدا را بندگی تلخ است تلخ
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵کاش از جانان رسد پیغام تلخ
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.