پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند

ای کاش برین شهرت بی‌اصل بمویند

تا کی چمن طاعت ما خوش بنماید

زین باغ ملائک گل اخلاص ببویند

بر نامه ما چند نویسند گناهان

کو اشگ ندامت که بدان نامه بشویند

داریم نهان سینهٔ از خلق ز خجلت

دانیم خدا داند این را چه بگویند

آرند گروهی حسنات از دل پر درد

ترسند که مقبول نیفتد چه بجویند

جا دارد اگر ما عمل خویش بسنجیم

زان پیش که از ذره و مثقال بجویند

امروز بیا تا گل توفیق بچینیم

فرد است که ز خاک تن ما خار بروید

ای فیض بیا در غم ارواح بموییم

زان پیش که در ماتم اجساد بمویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن شوخ که داد دلبری داد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰غم کشت مرا ز دست غم داد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱داد از غم عشقت ای صنم داد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.