پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

داد از غم عشقت ای صنم داد

فریاد ز تو هزار فریاد

بیمارت را نمی‌کنی به

غمناکت را نمیکنی شاد

بر نالهٔ من نمی‌کنی رحم

وز روز جزا نمیکنی یاد

داد از تو کجا برم که جز تو

کس نتواند داد من داد

من در غم تو تو لا ابالی

انی فی داد و انت فی واد

یکباره بیا بریو خونم

از من تسلیم و از تو بی داد

تا کی دل فیض ای ستمگر

در بند غم تو و تو آزاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰نمی‌بینم در این میدان یکی مرد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.