پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد

دل جز بعزم کویت رخت سفر نبندد

بوی تو تا نیاید جان ننگرد گلی را

روی تو تا نبیند بر بت نظر نبندد

مهر تو تا نتابد یک جان ز جا نخیزد

گر خدمتت نباشد یک دل کمر نبندد

ز آن روح کایزد پاک در جسم تو نهان کرد

چشم قضا نبیند دست قدر نه نبندد

در گلشن حقایق یک گل چو تو نروید

در روضهٔ خلایق چون تو ثمر نبندد

ننمائی ار رخانرا نگشائی ار لبانرا

از خار گل نروید در نی شکر نبندد

آنکس‌که دید رویت، میِ خورد از سبویت

غیر تو در ضمیرش صورت دگر نبندد

رو از تو بر نتابم تا کام خود بیابم

دانم یقین خداوند بر بنده در نبندد

سودای شعر گفتن از تست در سر فیض

آنرا که درد سر نیست چیزی بسر نبندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰نمی‌بینم در این میدان یکی مرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱مرا دردیست در دل نه چو هر درد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳حاشا که مداوای من از پند توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵تا جان نشود ز این و آن فرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.