پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸

مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد

هر جا پرد بر و کس راه گذر نه بندد

عاشق چو هست صادق یکلحظه نیست بی‌وصل

معشوق بر خیالش راه نظر نه بندد

یاری که دل‌نشین شد با جان چو جان قرین شد

بر هجر ره به بندد بر وصل در نبندد

عارف ز حسن خوبان بیند جمال یزدان

لیکن به عشق صورت پای نظر نبندد

از عشق حق نصیبی زهاد را نباشد

نقش خیال جانان هر بی‌بصر نبندد

بهر بهشت بندد زاهد کمر بطاعت

جز بهر خدمت دوست عاشق کمر نبندد

خواهی ز راه مقصود نومید بر نگردی

حاجت بنزد او بر کو بر تو در نبندد

از عشق باش پنهان تا چشم تو شود جان

تا در صدف نیاید باران گهر نبندد

اشکار خشک آرند با وصف بت نگارند

چون فیض در حقیقت کس شعر تر نبندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰نمی‌بینم در این میدان یکی مرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱مرا دردیست در دل نه چو هر درد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳حاشا که مداوای من از پند توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵تا جان نشود ز این و آن فرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷در سرم عشق تو غوفا دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.