پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸

آن شوخ که داد دلبری داد

در فن ستمگریست استاد

بنیاد مرا بخواهد او کند

کرده است دگر ستیزه بنیاد

از جور و جفاش کی برم جان

و ز بیدادش کجا برم داد

از غمزهٔ کافرش صد افغان

و ز دست غمش هزار فریاد

یک لحظه نمی‌رود ز یادم

یک لحظه نمیکند مرا یاد

باد است بگوش او حدیثم

آندم که رساندش بدو باد

خرم چو شوم دلش غمین است

گردم چو غمین دلش شود شاد

گر جان خواهد فدا توان کرد

ور دل خواهد بجان توان داد

بیهوده بگرد عقل گشتم

عشقست که داد را دهد داد

مهر معشوق و آتش عشق

در سینه فیض تا ابد باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰غم کشت مرا ز دست غم داد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱داد از غم عشقت ای صنم داد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۶کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.