پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد

در رموز معشوقی از تو میبرد ارشاد

زلف کافرت سرکش تیر غمزه‌ات جانکاه

دین ز دست این نالد جان از او کند فریاد

عشق تو خرابم کرد هجر تو کبابم کرد

از لبت شرابم ده زنده‌ام کن و آباد

بیتو چون توانم زیست با تو چون توانم بود

هجر میکند بیداد وصل میکند بنیاد

هجرت آتش افروزد وصل پاک می‌سوزد

ای ز هجر تو فریاد وی ز دست وصلت داد

چند اسیر خود باشیم از خودم بخر جانا

گرد سر بگردانم لیکنم مکن آزاد

از خودم رهائی ده تا همه ترا باشم

محو ذکر تو گردم جز تو هیچ نارم یاد

خواهم از خود آزادی تا ترا شوم بنده

چون ترا شدم بنده از جهان شوم آزاد

بی‌تو در نفیرم من در غم و زحیرم من

خویش را بمن بنما تا شود ز رویت شاد

فیض میردا ز دوریت و ز بلای مهجوریت

کی تو این روا داری چون پسندی این بیداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱داد از غم عشقت ای صنم داد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.