پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

کاش از جانان رسد پیغام تلخ

تا کسی شیرین کند زان کام تلخ

از لب چون شکرت ای کان لطف

سخت شیرینست آن دشنام تلخ

مستی من چون لب شیرین تست

نیست از جام می گل فام تلخ

زهر چشم تو دلم از کار برد

وه چو شیرینست آن بادام تلخ

زهر هجرت تلخ دارد کام من

جز بوصلت خوش نگردد کام تلخ

سهل و آسان مینماید از نخست

عشق دارد عاقبت انجام تلخ

بر لب من نه لب شیرین خویش

تا نیارم برد دیگر نام تلخ

فیض را شیرین نگوئی تلخ گوی

هست شیرین از لبت دشنام تلخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷اهتدوا بالعشق طلاب الرشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن شوخ که داد دلبری داد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰غم کشت مرا ز دست غم داد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱داد از غم عشقت ای صنم داد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.