پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ

خوش آن نفس که برآید در آن هوای فراخ

زغصه در قفس تنگ آسمان مردیم

برون جهیم ازین تنگنا بجای فراخ

به بند طایر جان اندرین قفس تا چند

برون رویم و به پریم در هوای فراخ

زجنس پرغم دنیای دون خلاص شویم

رویم خرم و خوش دل بدان سرای فراخ

نه جای ماست سرای پر از کدورت و غم

رویم تا بطرب جای با صفای فراخ

زچه چه یوسف کنعان برون رویم آزاد

شویم پادشه مصر دلگشای فراخ

چه یونس از شکم ماهی جهان برهیم

برون رویم و بگردیم در فضای فراخ

زتنگنای هیولای عالم اجسام

سفر کنیم به اقلیم روح و جای فراخ

چه مانده ایم درین تیره خداکدان ای فیض

چو جان ماست از آن جای با ضیای فراخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴جز خدا را بندگی تلخ است تلخ
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵کاش از جانان رسد پیغام تلخ
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷اهتدوا بالعشق طلاب الرشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸آن شوخ که داد دلبری داد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰غم کشت مرا ز دست غم داد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱داد از غم عشقت ای صنم داد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.