پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

اگر از عشق حق بر سرنهی تاج

ستانی زین جهان و زانجهان باج

وگر سردر ره عشقش ببازی

سوی بر تارک هر سروری تاج

خدا از عشق کرد آغاز عالم

نبی از عشق جست انجام معراج

سکون از عشق دارد کوه و صحرا

خرد از عشق دارد بحر مواج

گهی کم گه زیاد از عشق شد مه

زعشق افروخت رخ خورشید و هاج

زنور عشق دارد روشنی روز

سیه از دود عشق است این شب داج

زنور عشق شد معروف عارف

زشور عشق شد منصور حلاج

زعشق کعبه ریحانست و سنبل

مغیلان گرزند بر دامن حاج

چو فیض از عشق شد فیاض معنی

سزد گر گیرد از اهل سخن باج

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴در تنم دل خون شد از دلهای کج
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵این جهان بی بقا هیچست هیچ
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶من و یاد خدا دگر همه هیچ
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷رام قتلی و ما علیه حباح
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸یا ندیمی قم فان الدّیک صاح
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹دلا فیض بر از لقای صباح
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰چشم او کرد بقتلم تصریح
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.