پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

جان ندارد جز تو کس یا مستغاث

خسته را فریاد رس یا مستغاث

خسته دل در غم تو بستهٔ

چند ناله چون جرس یا مستغاث

هر دمم خاری زند در دل خسی

بکسلم زین خار و خس یا مستغاث

مرغ جان را بال همت برگشای

تا بپرد زین قفس یا مستغاث

میرباید دل زمن هر دم بتی

هم تو گیرش باز پس یا مستغاث

محو خود کن فیض را تابی رخت

بر نیارد یکنفس یا مستغاث

رحم کن بر بی دل بیچاره

کو ندارد جزتو کس یامستغاث

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰بمهر تو دادم دل و جان عبث
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگر از عشق حق بر سرنهی تاج
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳عشق بری پیکران می نپذیرد علاج
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.