پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

از من و ما نمی توانم گفت

صفت لا نمی توانم گفت

شمهٔ گر بگویم از اسما

از مسمی نمی توانم گفت

وصف آن بیجهت مپرس از من

حرف بی جا نمیتوانم گفت

گفتنی نیست وصف او نه همین

من تنها نمی توانم گفت

سخن از راز دل مپرس که من

این سخن ها نمیتوانم گفت

گفته بودم که گویمت غم دل

گفتم اما نمیتوانم گفت

پیش چشمم زبسکه موج زنست

حرف دریا نمیتوانم گفت

بر دلم بسکه تنگ شد زغمش

حرف صحرا نمیتوانم گفت

از من مست حرف عقل مپرس

که من اینها نمیتوانم گفت

این بلاها که فیض دید از عشق

هیچ جا وا نمی توانم گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰بالا بلایی قامت قیامت
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱روم از هوش اگر بینم بکامت
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲رفتار آشوب بالا قیامت
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۳من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴جان ندارد جز تو کس یا مستغاث
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵شدیم بار کش ره زن هوا بعبث
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.