پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

بالا بلایی قامت قیامت

شمشاد را کو این قد و قامت

در شام زلفت خورشید تابان

پنهان در آن شب روز قیامت

چوگان شد آن زلف بر خال یعنی

بردی ز خوبان گوی کرامت

زان غمزه گویم با چشم و ابرو

سحری سراپا چشمی تمامت

آن دل که باشد در شام زلفت

دیگر نخواهد صبح قیامت

شیرین‌لبانی شکردهانی

آرام جانی ای جان غلامت

آیی بر من روح روانی

برخیزی از جا شور قیامت

در جلوه آمد ای فیض آن یار

بگذر ز مسجد بگذار امامت

بگذر ز محراب بنمود ابرو

بگذارد آن را افراخت قامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲رفتار آشوب بالا قیامت
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴جان ندارد جز تو کس یا مستغاث
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵شدیم بار کش ره زن هوا بعبث
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸جز تنعم بغم یار عبث بود عبث
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.